تبليغاتX
سوخته دلان را قدرت فریاد نیست


سوخته دلان را قدرت فریاد نیست





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

عشق
 

ای طراوت کوچه عشق ای تنها جاودانه ی رویایی

 به بزرگی روحت دستان گرمت و نجابت نگاهت و

شهامت لحظه های برخوردت وبه سادگی و پاکی دلت

افتخار میکنم و این احساس را انقدر فریاد میزنم تا صدایم به گوشت برسد.

 

یک جهان دل بایدش ان کس که دلدارش تویی

تا بیاویزد دلی هر تار گیسوی تو را


نويسنده: پریسا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 11:57
|+|

اگر عالم هدف باشند تو تنها گوهری
     مهربانم به انتظار توام به انتظار این که بازگردی

     و اشکهای گرمم را از گونه های سردم بزدائی

 و مرهمی بر زخم هایم باشی.

      ای شکوه عشق روزهایم را با غم تو سر میکنم

و شبها را با یاد تو به سپیده صبح پیوند میدهم.

      بازگرد تا چشمهایم را

 سر شار از ژاله های اشک به تو هدیه کنم

   عشق

 جاودانه ام

 چشمهایم برای تو                                    


نويسنده: پریسا مورخ: یکشنبه سوم آبان 1388 در ساعت: 13:5
|+|

قشنگ ترین خیال من
یک روز چه عاشقانه نگاه بر نگاه پر نیازم دوختی و چه با شکوه و حریر وار چون برگ گلی برایم

زمزمه کردی ((دوستت دارم)).

ومن چه صادقانه دل به نگاهت دادم و سر سپرده ان چشم های کهربایی شدم.

اما امروز تو دیگه نیستی و هنوز اسمان دلم گرفته و برفی است........

و هنوز هم جای پای تو روی برفهای این جاده جا مانده و هنوز من به این جای پاها که اخرین نشان از حضور کوتاه تو در لحظه های تکرار نشدنی زندگی من است بوسه میزنم.

من با تو به عشقت میرسیدم .

لعنت به سیبی که مرا از بهشت تو راند.خیال شبهای بلندم!بعد از تو چه گذشت بر این دل...........نمیدانم. اگر بودی دیگه شبها گوشه سرد دیوار به جای سینه گرم تو مامن این بیقرار نمیشد

تا همچون گنجشکی بی پناه لحظه ای انجا ارام بیاسایم.

 و خوشبختی را برای لحظه ای هر چندکوتاه بچشم.

 دوستت دارم تا پای جون 

 اهنگ وبلاگم من وتو از یا حقی

 


نويسنده: پریسا مورخ: سه شنبه چهاردهم مهر 1388 در ساعت: 16:10
|+|

ابی ترین احساس من
اندم که کوله بارت را بستی تا برای همیشه از دیار قلب عاشق و ایل چشم شاعرم کوچ کنی لحظه ای با خود اندیشیدی با چه بهانه ای بغض سنگینم را بشکنم؟

با چه خیالی دریا دریا اشک بریزم؟انچنان رفتی که حتی فرصت بغض و حسرت هم به من ندادی.تو زیبا ترین تبسم من بودی و گوشه ای از نگاه خدا.

چه شد که رفتی و تبسمم را به حلقه ای اشک مبدل کردی  که به دنبال بهانه ای برای جاری شدن است........

صد اه و صد افسوس که ناگهان چقدر زود دیر میشود برای عاشقی و عاشقانه ها.ترانه ها و بهانه ها.برای بودن و ماندن و فریاد خوشبختی سر دادن........برای داشتن تو. 


نويسنده: پریسا مورخ: سه شنبه هفتم مهر 1388 در ساعت: 14:50
|+|

تقدیم به بهترینان

میخواهم شمع باشم تا با سوختنم دل عاشق تو را تسکین دهم و با گرمی و نور خویش روزنه کوچک امیدی برای فردای تو باشم. میخواهم بهار باشم تا پس از زمستان سرد و بی روح به زمینیان رنگی تازه ببخشم و به هیچ خزانی اجازه ندهم بهار زندگی ام را ویران کند.اما افسوس...................                                                             

اب حیات من است خاک سر کوی دوست           گردو جهان خرم است ما غم روی دوست

 

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار            فتنه در افاق نیست جز غم ابروی دوست

 

 

هر غزلم نامه ایست صورت حالی از او          نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

 

  


نويسنده: پریسا مورخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 در ساعت: 11:35
|+|

ای کاش...
از رسیدن خسته ام.دلم رفتن میخواهد.اسمان گذر میخواهد.نبودن در پس بودن.دلم ارامش تلخ نگاه پس از یک گریه میخواهد.کجایی که دلم بی تو ندارد پای رفتن را......   

پر بودم از امدنت که رفتی وتهی کردی قلبی را که از تو لبریز بود رفتی تا دلتنگی

اتشی شود و جانم را بسوزاند چه حسرتبار به یاد میاورم روزهای خوش بودنت را

که عطر حضورت در جاده زندگیم پیچیده بود  پس از تو تمام ارزوهایم در اتش دلتنگی سوخت و خاکستر شد.هیچ نگفتی بی تو با خاطره هایت چه کنم ؟

انها را پشت کدام دیوار جا بگذارم تا با هر به یاد اوردنش خنجر اندوه قلب پاره پاره ام را دوباره نشکافد . امان میخواهم از این همه ایکاش و حسرت که دیرگاهیست خون به دلم میکند و اشک دیدگانم را جاری میسازند

.کاش خاطره نمیشدی تا هر شب به یاد روی  تو سیر ستاره ها را تماشا کنم

.شیرین ترین اتفاق زندگیم حالا بی تو لحظه ها چه تلخ میگذرد همسفر نیمه راه زندگیم نمیدانم مسافر کدام جاده ای اما برای تک تک لحظه های بی من بودنت بعد از این ارزوی خوشبختی میکنم.                                               


نويسنده: پریسا مورخ: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 در ساعت: 16:12
|+|

سلام اول
 

سلام من که خودم و معرفی کردم این اپ اولمه بهم نخندین از این به بعد با اپای خوشگل میام

کاش اسمان حرف کویر را می فهمید و اشکهایش را نثار او میکرد

کاش واژه حقیقت انقدر با دلها صمیمی بود که نیازی به محبت نبود

تورا دوست دارم چون دوست داشتن رو از مکتب عشق تو اموختم


نويسنده: پریسا مورخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388 در ساعت: 22:14
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod